|
لحظهها را قدر دان همدلیها، لذت دیدار را... خوب میدانم که یک دو روزی دیگر، فرصتم میمیرد میرسد وقت سفر؛ بعد از آن هم شاید که نگاه من و تو، باز در حسرت دیدار بمانند ولی؛ من به این معتقدم: زندگی یک لحظه است و همین یک لحظه، مملو از خاطرههاست... لحظهها را قدر دان... میرسد وقت سفر یک دو روزی دیگر
زندگی دفتری از خاطره هاست .......... یک نفر در دل شب .......... یک نفر در دل خاک ........... یک نفر همدم خوشبختی هاست .......... یک نفر همسفر سختی هاست .......... چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ........... ما همه هم سفریم.
خدای را بسی شاکرم که از روی کرم پدر مادری فداکار نصیبم ساخته آنان که وجودم برایشان همه رنج بود و وجودشان برایم همه مهر توانشان رفت تا به توانایی برسم و رویشان سفید گشت تا رویم سپید بماند آنان که فروغ نگاهشان گرمی کلامشان و روشنی رویشانم سرمایه های جاودانی زندگی من است آنان که راستی قامتم در شکستی قامتشان تجلی یافت والدینی که بودنشان تاج افتخاریست بر سرم و نامشان دلیلیست بر بودنم چرا که این دو وجود پس از پروردگار مایه هستی ام بوده اند اینک در برابر وجود گرامیشان زانوی ادب بر زمین می زنم و با دلی مملو از عشق محبت و خضوع بر دستشان بوسه می زنم ،حال این برگ سبزیست تحفه درویش تقدیم آنان .............
هميشه مي گريختم
سلام خیلی وقت بود که دیگه نمیومدم چیزی بنویسم میخوام از امروز بگم امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود از صبح که از خواب بلند شدم احساس خیلی خوبی داشتم ساعت 7:30رفتم ترمینال واومدم خونه تا رسیدم رفتم توی کلوپ اتفاقی با یه دختر خوب آشنا شدم اسمش ستاره هست همیشه دوستام میگفتن تو توی آسمون ستاره داری اگه داری به آسمون نگاه کنو بگو کدوم ستاره توست ولی آدم نمیتونه این کارو بکنه چون تو آسمون یه آلمه ستاره هستو اگه شب یکیشو انتخاب کنی فردا صبحش اونو گم کردی اما امروز من یه ستاره پیدا کردم که هیچ وقت گمش نمی کنم و اونم آبجی ستارمه من 21 شهریور تولدمه و این بهترین هذیه ایه که خدا بهم داده (ستاره جون دوست دارم وهمیشه برات آرزوی سلامتی می کنم)
ای خدای مهربون بهم کمک کن
حرف راباید زد ! درد را باید گفت ! سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از متلاشی شدن دوستی است و عبث بودن پندار سرور آور مهر آشنایی با شعور ؟! و جدایی با درد ؟! و نشستن در بهت و فراموشی یا غرق غرور ؟!
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* *
هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه آخه می ترسه که با من ، با دل من دربه در شه هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه
بازم سلام ممنون از همه کسانی که واسم دعا کردن ولی مثل این که من همیشه باید دلم بشکنه
سلام بچه ها دلم میخواد این روزا حسابی واسم دعا کنین
اگه این لطف رو در حقم کنید ممنون میشم
خیلی سخته که غرورت به خاطر یه نفر بشکنه،خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه:ديگه فراموش كن...خيلي سخته كه دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني ... خيلي سخته كه يه عمر با خيال يه نفر زندگي كني اما وقتي فهميد عاشقشي بره و پشت سرش هم نگاه نكنه...چند روز پيش داشتم با خودم فكر مي كردم عجب دنياي شير تو شيريه...يه روز دلت واسه يكي پر مي زنه،از فكرش شب وروزتو نمي فهمي...از حس عشقي كه بهش پيدا كردي خفه ميشي ،به خاطرش به هزار بدبختي تن مي دي...زندگيتو فقط در اون خلاصه مي كني،يه روز كه از دستش مي دي اول بهت زده مي شي... بعد زار مي زني...گريه مي كني،عين ديوونه ها به در وديوار مي زني... بعدعصباني مي شي...واسش خط ونشون مي كشي هركاري مي كني كه اين رابطه خراب نشه...اما نمي شه وتو مي موني وخودت وتنهاييت ويه دل زخم خورده ويه روح آسيب ديده...با كلي خاطره ودرد.يه روز بعدش حس مي كني يكي ديگه اومده توزندگيت،بي اونكه بفهمي يا بخواي باهاش انس مي گيري...يواش يواش جديده جايگزين قديميه مي شه!البته هنوزم گهگاهي ياد اون گذشته ها مي افتي ولي فقط يه آه مي كشي و ممكنه چندتا قطره اشكم بريزي اما به مرور زمان ديگه دفتر قديميه رو مي بندي...ومي ذاريش توصندوقچه خاطراتت،حتي اگه برحسب تصادفم ببينيش يا باهاش برخورد كني...ديگه هيچي آزارت نمي ده،ديگه ضربان قلبت تند نمي شه...ديگه دستات نمي لرزه،الان فقط يه حس داري...به خودت مي خندي كه عجب احمقي بودم كه وقتي رفت اون طوري ديوونه شدم...اما مي دوني رفيق؟؟اين رسم زندگيه...يه رسم زشت وسنگدل...تا قيام قيامت!
|
About![]()
Home
|